آوای فاخته

دل‌نوشته‌های گاه و بیگاه من

آوای فاخته

دل‌نوشته‌های گاه و بیگاه من

آیا سلبریتی ها مردمی هستن یا مردمی نما؟

شنبه, ۵ خرداد ۱۳۹۷، ۱۱:۰۲ ق.ظ

از اونجا که وارد دنیای جدیدی شدم چیزهای جدیدی می بینم. امروز رفتم اینستاگرام دیدم کل اینستاگرامم عکس یه آقای پیری هست که فوت کرده به نام ناصر ملک مطیعی. یعنی هر چی سلبریتی من فالو کرده بودم تسلیت گفته و همه گفتن وای تو در قلب مردم بودی و هر چی هم بازی ات ندادن مهم نیست.

بعدش من اصلا نمی دونستم این مرحوم که خدا رحمتش کنه کی هست؟ چند ده پست که خوندم فهمیدم گویا یکی از بهترین بازیگران زمان قدیم بوده و تو فیلم قیصر که از بهترین فیلم های ایرانی هست بازی کرده و ...

از اونجایی که من فیلم قدیمی ندیدم و به جز بهروز وثوق و گوگوش که از ایران رفتن اسم بازیگر دیگه ای که از ایران رفته باشه رو نمیدونم، لطفا کمکم کنید.

چند تا سوال برام پیش اومده:

یکی اینکه اگه این مرحوم مردمی بوده، چرا بازی نکرده بعد از انقلاب؟ این همه بازیگر دیگه مثل جمشید مشایخی و داود رشیدی و علی نصیریان و نادره و ... که موندن و بازی کردن. مشکل این چی بوده که نمونده؟ یا مونده و بازی نکرده؟ من هیچی نمیدونم.

سوال دومم اینه که اگه این مرحوم تو قلب مردم هست چرا من اصلا نمی شناختمش؟ من مردم نیستم آیا؟ بعدشم حالا بگید من استثنا هستم این سلبریتی ها چرا تا حالا هیچی راجع بهش نگفته بودن؟ اگه این میخواسته بازی کنه و پشیمون بوده یا هر چی؟ اگه مریض بوده یا هر چی. چرا همه صبر کردن فوت کنه بعد همه بگن وای تو چقدر خوبی؟

  • فربانو ...

وبلاگ نویسی زمان قدیم

پنجشنبه, ۳ خرداد ۱۳۹۷، ۱۱:۲۴ ق.ظ

اون قدیم مدیما که ما وبلاگ نویسی می فرمودیم اینطوری نبود که وبلاگ رفقای جان رو بخای ببینی ستاره و چراغ و نور بالا و نور پایین روشن بشه. اون وقتا ننه جون باید میرفتیم از نظرات وبلاگمون پیدا میکردیم دوستای وبلاگی رو. یا مثلا یه قسمتی داشت وبلاگمون به عنوان لینک های پیشنهادی یا وبلاگ های دوستان که سایرین هم میدیدن و از اونجا میرفتیم تو وبلاگ بقیه ملت. اونایی که که خیلی دیگه خفن بودن یه خدابیامرزی بود به نام گودر که فید وبلاگ ها رو میزاشتیم اونجا و گودر برامون میاورد که کدوم وبلاگ آپدیت (اوهوم ببخشید به روز رسانی) شده.

خلاصه جونم برات بگه که تو وبلاگ نویسی قدیمی یه چیزی بود به نام افکت. میرفتی وبلاگ یه نفر کلی گل و ببعی میریخت از اون بالای وبلاگ رو سرت یا هر کی یه آهنگ گذاشته بود که پخش میشد. هی باید بدو بدو میرفتی اسپیکر کامپیوتر رو میزی گنده ات رو کم میکردی که نصفه شبی ملت رو بیدار نکنی. مثل الان نبود که رو موبایل و لپ تاپ و اینا همه چی راحت باشه.

اصلا مگه میشه از زمان قدیم بگیم و از اون مداد هایی که دو طرفش رو تراش میکردیم و آخرش در خودکار میذاشتیم تهش که تا آخرش استفاده کنیم ننویسیم؟ زبان درازی

اه چرا انقدر شکلک های اینجا کمه؟ مسئولین رسیدگی کنند لطفا. ما کلی شکلک داشتیم اون موقع تو بلاگفای نامرد.

خب بسه دیگه چشماتون رو باز کنید. از اون سالها ۱۰ سال گذشته!

  • فربانو ...

دنیای جدید

چهارشنبه, ۲ خرداد ۱۳۹۷، ۰۳:۱۹ ب.ظ

تلگرام رفته بود ولی با قند شکن برگشته باز. چرا اینطوری شدیم ما؟ چرا خب هیچی تلگرام نمیشه؟ چرا سروش و ایتا هی قطع و وصل میشن؟ هی اینا میگن تقصیر اونه و اونه میگن تقصیر اینه. مسئولین رسیدگی کنند خواهشا.

حالا که ما رویت فرمودیم و مشاهده نمودیم که اوضاع جهان بدینگونه است تصمیم گرفتیم به اینستاگرام هم بپیوندیم. ولی پیوستن ما همانا و مواجه شدن با دنیای جدید همانا. ای وای من چرا اونجا اینطوریه؟ چرا همه انقدر زرد و قاتی و پاتی هستن؟ بابا احترام ماه رمضون رو نگه دارید لااقل. همش در حال قر دادن هستن و نشون دادن اکستنشن مو :))

فعلا روزه ام و جون ندارم زیاد براتون بنویسم. بازم میام

  • فربانو ...

بازگشت به وبلاگ نویسی

چهارشنبه, ۲۶ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۱۰:۵۸ ق.ظ

تلگرام هم رفت تا دوباره به وبلاگ نویسی برگردم. دوباره به جای دیدن عکسای پروفایلت با عشق جدیدت ، بنشینم و برای خودم و برای تو حرف بزنم. حرفایی که شاید هیچوقت نخونی اما شاید هم بخونی.

چقدر دنیا عوض شده بعد از رفتن تو. تلگرام آمد و رفت. وبلاگ دوباره برگشت. اما تو برنگشته ای و برنمیگردی.

  • فربانو ...

خواستن و توانستن؟

جمعه, ۱۲ دی ۱۳۹۳، ۰۶:۲۲ ب.ظ

گفتی مرا می خواهی ولی نمی توانی. نفهمیدم راست می گفتی یا نه.

راست میگفتی. از تو دروغ نشنیده بودم اما نمی خواستم بپذیرم که راست می گویی. آخر یعنی چه که نمی توانی؟ پس من چه؟ پس دل من چه؟

  • فربانو ...

وابستگی

شنبه, ۸ شهریور ۱۳۹۳، ۰۶:۱۹ ب.ظ

به من گفته بودی که نمی خواهی به هم وابسته شویم. گفتم خب نشویم.

گفتی تو دختر هستی و دخترها زودتر وابسته میشوند و نگران توام.

گفتم نگران نباش. من سنگ تر از این حرفام.

ای کاش به حرفت گوش کرده بودم.

دیر فهمیدم. چند هفته بعد که گفتم دارم وابسته میشوم و بیا دیگر به کار هم کاری نداشته باشیم گفتی که دیگر دیر است و از من خوشت آمده. گفتی میخواهی مرا بیشتر بشناسی و من قند در دلم آب شد.

ای کاش این بار به حرفت گوش نکرده بودم.

  • فربانو ...

بهار

جمعه, ۲ خرداد ۱۳۹۳، ۰۶:۱۶ ب.ظ

یادت هست ؟ چند سال پیش همین روزها بود که شناختمت وقتی اولین بار بود با بهانه ای با تو تماس گرفتم . بعدها به من گفتی چقدر از لرزش صدای من فهمیده بودی که اولین بار است چنین کاری کرده ام. گفتی فهمیدی که تا حالا دل به دریا نزده بودم که هر چه بادا باد.

تو بودی که به من شجاعت دل به دریا زدن دادی. اما تو رفتی. خیلی راحت تر از آن روزی که من آمدم.

  • فربانو ...

قول بده

شنبه, ۲۱ دی ۱۳۹۲، ۰۶:۱۲ ب.ظ

بِہ مَــטּ قــول بِده

دَر تَمــامے ســال هــآیـے کِہ باقــے مانــدِه

تــآ اَبــــــــــَـــد

مُواظِــبِ خــودَت باشــے

دیگــر نیســتم کِہ یــاد آوَریَــت کـُـنم...

  • فربانو ...

دلم

چهارشنبه, ۲ مرداد ۱۳۹۲، ۰۴:۰۵ ب.ظ

دلم را تهدید کرده ام بهانه ات را نگیرد
وگرنه دوباره میدهم بسوزانیش....

  • فربانو ...

دل من

يكشنبه, ۲۳ تیر ۱۳۹۲، ۰۴:۰۸ ب.ظ

دل من سخت شکست ...

مثل یک جام بلور که ز دست تو بیفتد بر سنگ ...
و من اما نگران ،
شب و روز ، چه صبورانه مراقب هستم
خورده های شیشه ای دل من نرود در دستت...

  • فربانو ...